سلام
بازم اومدم..
چون خیلی داغونم
چون دارم تنهایی و احساس میکنم
چون تنها جا که می تونم حرفامو توش بزنم و آرومم کنه همین جاس
آخه رد قدمای دلش این توء
چون کسی که یه دنیا دوسش دارم رفت
رفت تو یه شهر خیــــــــــــــــــلی دور،جایی که رد اشکامم بهش نمیرسه!
جایی که همه چی هست مثه همه جا، الا....
حالا نمیدونم چه طوری روزایی رو که باهاش بودمو یکی یکی مرور کنم و دوباره تکرار...
چی بگم وقتی تو حسرت اینم که حرفای نگفتمو به خودش بگم
چی بگم وقتی اینجا بود واسش....
یه دنیا غزل نگفته واسش دارم که یه جایی تو ته مونده های احساسم قایمش کردم تا برگرده.
چی میتونم بگم جز اینکه بگم تا برگرده هق هق شبونه رفیق راهمه...
دیروز با حقیقت امروز با خاطرات
میشه صبور بود ولی فک نکنم بشه بدون اون از این واژه خیلی خوب استقبال کرد
پ:ن:سعید میدونم دریا تا دریا فاصله داریم
ولی تو که نیستی باز احساس میکنم
فاصله ها
یک قدمه
