
شب است و باز سکوتی وحشیانه
به روی پیکـــــرم زد تازیــــــانه
غــــم و اندوه و درد بی وفــــایی
درون سینــــه ام کـرد آشیــــانــه
* * * *
نـگاه پرفــــروغ مـــاه رخــــشان
سیــــاهی شب تــــار زرافشـــان
سیـــاهی و سپیـــدی و غریبـــی
مرامی کرد به روی یار عطشان
* * * *
غم یـــار و فــــراق و درد دوری
دل بیتاب و اشک چشم و شوری
به آه و نــــاله مـــن فریـــاد کردم
صبوری کن صبوری کن صبوری

چرا غمگيني؟عاشق شدم!!!! آيا عشق شيرين است؟بله....شيرين تر از زندگي!!!! چرا تنهايي؟ويژگي عاشق هاست!!!! لذت تنهايي چيست؟فکر به او و خاطرات و!!!! چرا مي روي؟براي اينکه او رفت!!!! دلت کجاست؟پيش او!!!! قلبت کجاست؟او برده!!!! پس حتما بي رحم بوده؟نه...اصلا!!!! چرا؟چون باز هم او را مي پرستم

بعضي ها وقتي كاري داشته باشند دوستت هستند بعضي ها وقتي گير مي كنند دوستت هستند بعضي ها نيستند و وقتي هم هستند بهتر است نباشند بعضي ها نيستند و اداي بودن در مي آورند بعضي ها در عين بودن هرگز نيستند بعضي هاي ديگر هم به طور كلي هستند ولي آدم نيستند آنهاي ديگري هم كه آدم هستند نيستند

بعد از رفتن تو فقط من مانده ام و روزهايي كه بي تو تكرار مي شوند و من در خلوت شبهاي بي ستاره ام
از به تو انديشيدن عادتي ساخته ام دراز به درازاي آرزوهايي كه برايت داشتم و هنوز نمي دانم برق نگاه
كدامين ليلي ني ني چشمان تو را خيره كرد و تيشه ي عشق كدامين فرهاد ريشه ي عشقمان را خشكاند !
اما ميدانم كه چون مجنون تا ابد در بيابان چشمانت به انتظار تو خواهم ماند...
.