دو تا چشم سياه داري
دو تا موي رها داري
تو اون چشات چيا داري
بلا داري بلا داري
دو تا چشم سياه داري
دو تا موي رها داري
توي سينت صفا داري
توي قلبت وفا داري
صف عشاق بدبختو
از اينجا تا کجا داري
دو تا چشم سياه داري
دو تا موي رها داري
به يک دم مي کشي ما را
به يک دم زنده مي سازي
رقابت با خدا داري
دو تا چشم دو تا چشم
دو تا چشم سياه داري
دو تا موي رها داري
نظر داري نظر داري
نظر با پوستين پوش حقيري مثل ما داري
نيگا کن با همه رندي
رفاقت با کيا داري
دو تا چشم سياه داري
دو تا موي رها داري
نظر داري نظر داري
خبر داري خبر داري
خبر داري که اين دنيا همش رنگه
همش خونه همش جنگه
نمي دوني نمي دوني
نمي دوني که گاهي زندگي ننگه
نمي بيني نمي بيني
که دست افشان و پا کوبان و خرسندم
نمي بيني که مي خندم
آخ نمي بيني که دلم تنگه
تو اين درياي چشمان سياه رو
پس چرا داري دو تا چشم دو تا چشم
دو تا چشم سياه داري
دو تا موي رها داري
ميخانه اگر ساقي صاحب نظري داشت
ميخواري و مستي ره و رسم دگري داشت
من آن خزان زده برگم که باغبان طبيعت
برون فکنده ز گلشن به جرم چهره زردم
دو تا چشم سياه داري
دو تا موي رها داري