تبليغاتX
log
کد ماوس جــــهـــــنم سر گــــــردان

جــــهـــــنم سر گــــــردان

منوي کاربردي

وحشت از عشق كه نه، ترس ما فاصله هاست وحشت از قصه كه نه، ترس ما خاتمه هاست ترس بيهوده نداريم صحبت از خاطره هاست صحبت از كشتن نا خواسته ي عاطفه هاست كوله باريست پر از هيچ كه بر شانه ي ماست گله از دست كسي نيست مقصر دل ديوونه ي ماست

عوامل آتیش این جهنم

هفته چهارم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386

لوگوي سايت

لينك به ما


" size="8" class="mailinput">


لوگوي دوستان




گوله آتیش هاي روزانه
روزای قشنگ من و دوستام دختر بی وفا Honest pinnochio**پینکیوی راستگو** دختری محکوم به حبس ابد! samira.... دپارتمان جنتلمن ها و با کلاس ها! یه زنبیل دوسته باحال... رویای سبز ((Future Team)) پیاده آمده بودم ... زندگی پارسیان ...میلاد آنکه عاشقانه بر خاک مرد ... عشق مجازی سکسکه قرن دختر دریاها قلبهای یخی از من برای تو باران عشق .:.مرجان آسمانی.:. شراب آسمانی حــــــــــرف دل عاشقانه ترینم بخند به روی دنیا... لاي اين شب بو ها . . . گریه ی ساحل در شب بی تو یک روز دراین فاصله ها خواهم مرد گدازه های عاشقی نیلوفرانه ستاره انتظار من زنده ام...هنوز پرسپولیس همیشه اوله بخند تا دنیا به روت بخنده عشق یعنی باران... جنجال دو تیم محبوب پایتخت دلی دارم شکسته سر شیطنت دیوونه ها عاشقترینها خانوم خوشگلا من او ندارم ابرای پاییزی دل !ROOHE SARGARDAN! کهکشان راه عشق عشق در تابوت قلب ، جاودانه بخفت BarBari کاش بودی تا دلم تنها نبود ... ارایشی عاشقانه فقط برای عزیز ترینم وبلاگ فارسی نانسی عجرم فرزند عشایر رز سیاه

آرشيو گوله آتیش هاي روزانه

آمار سايت

برای تو می نویسم . . .


 

نمیدانم کوله پشتی تو برای یک سفر دور و دراز آماده است؟

اگر هم نیست ناراحت مباش!

کوله پشتی گرسنه ی من پر است . . .

به هر کجا که رفتم نصیحت بارم کردند . . .

مقصد ما را،پایان سفر بی پایان ما را...از من مپرس ،تو بهتر از من میدانی!

تازه این اولین گذرگاه ماست . . .

نگاه کن چه منظره ی زیباییست !

نام این جهنم سر پا ایستاده،دنیای فانیست !

هر یک از این کلبه ها دوزخی است مستقل . . .

پلک های ناراحت دیدگان معصومت در جستجوی چیستند؟

اشک؟

می خواهی گریه کنی ؟

هان !

من و تو، دو پاره غنچه های باغبان  ندیده ای هستیم که در بهارهم لبخندرا فراموش کرده ایم. . .

و حال پائیز است فصل ریزش برگ های غم زده ،من و تو بهار ،تابستان،پائیز را بی آنکه بخواهیم با کوله باری از غم گذراندیم.

وسکوت  برایمان پایان اعتراض این گذرها بود !

سینه ی من و تو دریاست . . .

دریایی که هیچ اقیانوس تا آنجا که مربوط به عصیان امواج است،هرگز حریفش نبوده است . . .

ما اکنون زنده نیستیم !

خیال نکن که مرده ایم . . .

نه نمرده ایم . . . فقط زنده نیستیم !

حالا بیا با هم بخندیم

بخندیم . . .

 

 




+ این آتیش روشن شده در شنبه 1388/08/30ساعت 18:23 توسط فاطوشی |

و خداوند عشق را آفرید . . .


 

اینک سهم من از دستهای گهواره نادانی به پایان رسیده است.

وقتی ابرها گریستند،آسمان بر شانه هایم سنگینی یک عشق مطلق را نهاد،تا شمیم آن را به مشام کشیدم،یاد او در وجود من زنده گشت و بی اختیار سر بر آستان خاک نهادم تا بر او سجده کنم،خالقی که مرا آفرید تا دلیل آمدنم را بیابم،تا عشق را لمس کنم و زندگی را به جریان اندازم،در کشف راز خلقتش کاوشی نمایم و از گهواره نادانی و جهل خود را به علم و دانایی زینت بخشم،از او پند بگیرم و در اطاعت او بکوشم،زندگی را معنا کنم و از سرچشمه  زلال نیکان سیراب گردم،مرغ دل را رو به غروب پرواز دهم،تا  راز شب را بشناسم و از متن آن تا حضور سرخ عشق از کوره راهها گذر کنم،آنگاه به تجربه خواهم رسید و جرات خواهم داشت،تا قلم بر دست گیرم بر لوحه ها،حرفها و تجربه ها را بنگارم شاید ره گمکرده ای میل به خواندن آن نماید و راه خویشتن باز یابد.

ای طالب نور !

زندگی در حرکت دوار خود پیچ و خم بسیار دارد،این پیچ و خمها مانع زیستن نیست اما چگونه عبور کردن از آنها مهم است،گذر از این راهها و رسیدن  به آن اوج آرامش،گذشت کردن و ایثار برای دیگران،آنچه در این مغلوله به دیده زیبا می آید،نیک زیستن است،عاشق زندگی کردن است،چرا که عشق مرحمی است بر درد های سنگین و گران ،عشق راه و روش ترقی است،عشق،رسیدن به علم و دانایی است زندگی عاشقانه مثل بودن در قفسی است که هیچ وقت در آن احساس زندانی بودن را نداشته باشی حکایتی است غریب که در کنج قفس پرواز را بیاموزانی حتی با بالهای شکسته،آنگاه قامت  راست می کنی تا چون کوه محکم بمانی،آنقدر که مگذاری محبت بمیرد و جسدهای سرد و بی روح به جای گرمی آن نمایان گردند،تازه به این نکته میرسی که . . .

خوب زیستن چه شیرین است !

 




+ این آتیش روشن شده در پنجشنبه 1388/08/14ساعت 17:56 توسط فاطوشی |

من هم...گریه کردم !


شب است...

تا سر حد یک انفجار نابهنگام ناراحتم . . .

تصادفی نیست که حتی (ناله) در ناراحتی حرف دلم،فریاد میکند . . .

تصادفی نیست که نوعی انتظار خسته ،در چشمان این منتظر به خواب نرفته . . .

بر حسب احتیاجم به ادامه زندگی ،علی رغم همه رنج ها و شکنجه های روحی ،به وسعت به خود حق می دهم.

 در قرنی که حتی نان گرسنه است . . .

در قرنی که پرنده ی قلبم بی آشیان آرزوی پرواز دارد . . .

در قرنی که آسمان ،با همه جلال و جبروت افسانه ای ،در مقابل قدرت خلاقه زمین،قیافه را یکباره باخته است . . .

در قرنی که قاصدک از روزگار غریب خبر دارد و ما به دنبال قاصدک ها آرزوها را پیش بینی میکنیم . . .

در قرنی که روده های عاصی از رنج،رنج نامبرده شکم،گنج را بلرزه انداخته است . . .

در قرنی که حتی جاده ی انوار آفتاب را،فرشتگان زمینی هموار میکنند،چه بدبختی  بزرگ و چه حماقت بزرگتری است ماه بی سروپا  را که گدای روشنیهای اضافی آفتاب است . . .

در قرنی که کمر سالخوردگان  را شیرینی خاطرات گذشته شکسته،و پشت جوانان را ،وحشت فردای نگران  . . .

در قرنی که چنگیز خان مغول را باید قسم داد :تو را قسم میدهم به دریای بیکران خونی که ریخته ای ...از خدا بخواه که به داد بندگان بی پناه  خود برسد . . .

کجای این زندگی سرگردان و خانه بدوش من باآمال و آرزو های این دنیا هماهنگی دارد ؟

 حقیقت برای من مادریست . . . مادری در دنیای بلا دیده ام. . .

حقیقت .  . . آری حقیقت!

شما میدانید (ناراحتی)به مفهوم همدردی کلمه،یعنی چه؟

شما،ای انسان های راحت ! میدانید غم در کدام کلبه ی بدبختی سکنی گزیده؟

شما میدانید آن شرابی که حافظ ثنا خوان به رودخانه ی عشق و آفرینش تعبیر کرده،شراب نیست ! عصیان بدبختی هاست . . .

قرن ما عصاره ی مشتی از کینه است . . .

حال در چنین قرنی  من چگونه  زندگی را با حماسه معنی کنم !

آری . . .

قرن ما، صدف نیست . . .

ماسه است . . .

غزل نیست . . .

حماسه است !

 




+ این آتیش روشن شده در چهارشنبه 1388/07/15ساعت 13:15 توسط فاطوشی |

نیمه ی تنهایی.....


چند گاهیست که با تو آشنا شده ام

و آن لحظه بود که عشق گمشده ی خود را یافتم

و آن دم بود که باران عشق برایم معنای دیگری پیدا کرد

شاید تو همان عشق کودکی باشی که در سبزینه ی خاطراتم نهفته بودی

شاید هم آن سیب سرخ

اکنو رنگین کمان هفت رنگ برایم هفتاد رنگ دارد.

و شاید هم به همین سادگی از پس تاریکی ها برون آمدم

و این آرامشی بود در میان غوغا

شاید تو یکی از خاطرات شیرین

نه....آن ستاره ی یلدا باشی

یا آن آرزوی گمشده

تو آن عشق ابدی هستی که در خانه ی امیدم جا باز کردی

می دانم که با تو می توان نیمه ی تاریک یک سرنوشت را روشن دید

و تو به من فهماندی که تعبییر یک رویا در دست سرنوشت است

و آن زمان بود که دیگر سایه های تردید برایم معنا نداشت

و جای آن حقایق شیرین برایم بهترین معنا بود

و تو به من آموختی که در آیینه ی شکسته هم می توان نگاهی در آیینه داشت

همیشه فکر می کردم که خانه ی عشق در دشت آرزوهاست

اما...تو گفتی: بوی خوش زندگی در رویای واقعیست

واین را یقین دارم که تو برایم تولدی دیگر هستی

نیمه ی تاریک یک زندگی با تو سفری داشتم به رویا

تو هر روز برایم سبزتر می شوی.......

پ.ن: دوستت دارم نیمه ی تنهاییم

 

 




+ این آتیش روشن شده در چهارشنبه 1388/07/01ساعت 14:58 توسط فاطوشی |

جهنم سرگردان.....


 

من جز یک انسان که هیچ مایل نیست شاهد مرگ تدریجیه بی هدف فرزندان زمین باشد،دیگر هیچ نیستم.

نمی توانم انکار کنم...کمی هم شاعر هستم.

شعر من بموازات شعر همه ی شعرای انسان این دوران،گذرگاه فریاد سرسام گرفته ی بشر سرگردان قرن ماست که در جهنم سرگردان به سر می برند.

دخترکی از من پرسید علف ها چه هستند؟

نمی دانستم چه پاسخ بدهم!

چه بگویم؟

بگویم علف ها مو های شانه نخورده ی مردگانند

یا سفره های سبز پروردگار!

این حرف دل سالیان سال در قلبم حبس شده!

که خوشبختی چه زمان به سراغمان می آید؟

در کلبه ی ورشکستی که خودش خیال می کند خانه است،حرف های دل را می نویسم.

و آن را ثبت می کنم تا سرنوشت فردای فرزندان ما اینگونه نباشد!

آه....ای دوست

چه درد بزرگیست،درد یکدیگر رانفهمیدن!




جهنم سرگردان

شب را نوشیده ام
و بر این شاخه های شکسته می گریم
مرا تنها گذار
ای چشم تبدار سرگردان
مرا با رنج بودن تنها گذار
مگذار خواب وجودم را پر پر کنم
مگذار ازبالش تاریک تنهایی سر بر دارم
 و به دامن بی تار و پود رویا ها بیاویزم
سپیدی های فریب
روی ستون های بی سایه رجز می خوانند
 طلسم شکسته خوابم را بنگر
بیهوده به زنجیر مروارید چشمم آویخته
 او را بگو
تپش جهنمی مست
او را بگو : نسیم سیاه چشمانت را نوشیده ام
 نوشیده ام که پیوسته بی آرامم
 جهنم سرگردان مرا تنها گذار




+ این آتیش روشن شده در سه شنبه 1388/05/27ساعت 18:47 توسط فاطوشی |

مرگ نصیحت ها...


 

به هر کس-هر جا،کوله پشتی گرسنه اش را ارائه داد،نصیحت بارش کردند!

کمال کوشش را کرد که به جای نان به روده هایش-به روده های گرسنه اش،نصیحت بقبولاند!

هم روده ها خندیدیند...

هم نصیحت ها...

با کوله پشتی پر از نصیحت و مشتی روده های خالی،براه افتاد.

تصادفا،به گورستانی رسید که در پهنه ی ماتم بارش،مرده ای را با قهقهه خاک میکردند!

وحشت کرد...اولین بار بود که مرده ای را با خنده بخاک می سپارند!

پیر مردی رهگذر،راحتش کرد،گفت:جوون!بی خیالش...اون که تو تابوته،دیوونس اینا هم که خاکش میکنن،ساکنین دارالمجانینن!

وحشت نخستین جای خود را به وحشت شکننده تری داد:ترسید جنون دیوانگان بر عقلش مستولی شود...

ناگهان،بیادش آمد که یک کوله پشتی پر نصیحت بارش است! خندید...

فکر کرده بود که برای جلوگیری از تسلط جنون،از نصیحت ها کمک خواهد گرفت.

هنگامیکه کوله پشتی را باز کرد،از نصیحت ها اثری ندید...

و قلبش-چون قطره اشکی دیده گم کرده،به تک سینه اش فرو غلطید...

بیچاره نصیحت ها!بینوا نصیحت ها! همه از گرسنگی مرده بودند....




+ این آتیش روشن شده در پنجشنبه 1388/05/08ساعت 0:10 توسط فاطوشی |

لينك باكس

مکان لينک باکس شما


منوي وبلاگ

صفحه نخست

پست الکترونيک

آرشيو وبلاگ قالب وبلاگ رايگان

موضوعات

مديران وبلاگ
سعید
فاطوشی
ساعت
وضيعت ياهو
لينكستان
سي دي هاي كمياب
ميزبان عکس
قالب وبلاگ
جهنم سرگردان
جهنم سرگردان ۲
جهنم سرگردان 3
مکانیک و عشق مکانیکی
وصال شيرين دو لب
طراح قالب


دريافت قالب در: www.parstheme.com
طراح: سعيد
تبليغات
Google

در جــهــنــم ســرگــردان
در كل اينترنت
کد جستجوگر گوگل
All Rights Reserved 2007 © by saeidbahal.blogfa.com

This Themplate Rendition By BIZARAR and PARSTHEME

قالب هاي ميهن بلاگ

آموزش طراحي قالب